تبليغاتX
مهتابی خانوم





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

 

 

سلام علکم

 

چند تا طراحی از بازیگرهای هالیوود.... ادامش رو هم میتونید تو وبلاگ مربوط ببینید:

ANJELINA


 

kira nataly

 

ادامش اینجا

+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت3:51 PMتوسط سارا | |

 

 

نمیدونم چرا...

وقتی استاد عکاسی داره از فیزیک نور و فضای ماده صحبت میکنه...ناخودآگاه...منگ میشم...منگ منگ منگ

 

:) خل شدم رفت پی کارش

 

پ.ن:

 

دلم برای اینجا چقدر تنگ شده بود... :) چقدر!!!!!!!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت3:31 PMتوسط سارا | |

 

 

خوب واقعیت اینه که:

 

آدم یا ننویسه...یا اگر قراره بیاد و تو وبلگش نوشته هاش رو بذاره...حداقل یه حرفی واسه گفتن داشته باشه.

بد میگم؟

هان؟

نه جون داداش الان بد بیراه میگم؟

آبجی شوما نظر بده..حرفم درسته دیگه

 

دهه

خب.

این چند وقته اینقدر شلوغ پلوغ بودمم که نمیدونم مخم رو از کدوم طرف جمع کنم ...هزارو پونصد و بیست و یک تیکه شدم ... والا بخدا (بیست و دو نه ها...بیست و یک)

سانازی جونم بعد از ۱سال از هلند برگشته...نمیدونم اون موقع ها که اینجا پر از اسم سانی بود و تمام خاطره های هر روز و همه روزمون رو مینوشتم اینجا...این رو گفتم یا نه:

اینکه ساناز ۹ مرداد ۸۷ ازدواج کرد و رفت اونور دنیا.اینکه سانی رو یکی به اسم سارا شوهر داد

 

وای وای وای...خانوما چه خبرتونه؟

بخدا یک آقا سراغ داشتم اونم دادم سانی ورداشت و بردش...چرا اینهمه شلوخ میکنین...من کوچیکتونم.. نکنین از این کارا...ای داد بیداد.

 

حالا امشب بنده مهمون سانی خانوم هستم...خانم خانما فردا شب برمیگرده و میره دیار اجنبی ها...هی بگم دختراتون رو شوهر ندین...گوش نمیکنین که

خب راستش مخم هنگه...یه حسای بیخودی دارم این روزا...حس هایی مثل خدا بودن و هیچ بودن و سنگ فرش خیابون بودن و تو رویا تو عرش قدم زدن و تو بیداری رو فرش تی کشیدن

چی بگم والا...ولش کن اصلا

خبر خوش بدم دلتون باز بشه

بالاخره منم تصمیم گرفتم تبلت بخرم...خیلی دنبالش بودم ولی خوب یه کمکی پولم کم بود...امروز بالاخره به مامان جونم گفتم اونم گفت دخمل خوشملم تو چرا اینقده تعارفی شدی ...پولات باشه واسه خودت من خودم برات میخرم.

یوهووووووووووووووووووو

الان اینخده خوشحالممممممممم....اینخده خوشحاللللم که نگو..آخه میدونی..تبلت که بگیرم به منم میگن هنر مند

بعدش میرم واسه والت دیسنی Walt Disney طراحی میکنم و مخروف میشم...بهدش هی از من همتون امضا میخواین...بهدش من کوچیک همتونم

خو بسه...فک کنم زیادی چرت و پرت گفتم..ببخشید...سارا اینروزا خیلی با اونروزا فرق میکنه...ایشالله بازم میشم همون سارا هه هه هه

این تبلتی که میخوام بگیرم این مدلیه

خیلی خوشمله نه؟

ایشالله خدا به شما هم پول بده بخرید

این بود آپ امروز ما

**گفته بودم دلم برایت تنگ میشود گاهی؟

چرا وجود تو از سنگ میشود...گاهی؟

+نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت11:28 AMتوسط سارا | |