|
هـــــــــــــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هـــــــــــــــــــــــــــــــــا ............. گرمای نفس هاش تا حدودی دستای یخ زدش رو گرم کرد...دستش رو گذتشت زیر چونش و تو رویاها و خاطره های خودش غرق شد.حلقه های اشکش رو توی چشماش احساس میکرد ، ولی جرئت اشاره کردن بهشون رو نداشت. صدای خنده و شادی از تمام خونه ها و خیابون شنیده میشد..... ظاهر های شاد و دلهای غمگین ، خنده های خوشی و هق هق های پنهونی....ظاهر های تمیز و باطن های سیاه....عشق و نفرت... همه و همه تو هم قاطی شده بودند. یاد سالهای قبل خودش افتاد.....یاد شر و شور های گذشتش.....1 سال و چند سال میگذشت و حالا دخترک بیست و یکمین زمستون عمرش رو هم پشت سر میگذاشت.... دیگه های و هوی و شوق و شور سابق رو نداشت ، دیگه دخترک اون دخترک سابق نبود. دخترک بزرگ شده بود.....دخترک خانوم شده بود ، دخترک دیگه دخترک نبود حالا دیگه : دختر خانوم بود. طفلکی دخترک چقدر دلش میخواست که هنوز هم دخترک باشه و دخترک باقی بمونه ، ولی دخترک بزرگ شده ، زمونه دخترک رو بزرگ کرده ، خودش نخواست ولی محیط مجبورش کرد که بزرگ بشه....شرایط بزرگش کرد .... خانومش کرد ..... طفلک دخترک. SMSهای رنگارنگ تبریک برای شب یلدا بهش رسیده بود ، بارها و بارها به اتهام جوجه بودنش تهدید شده بود که از خونه نره بیروون تا سرشماریش کنن و از لست جا نمونه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! طفلکی دخترک : چه ساده و پاک به حرف ها و SMs ها گوش داد و تو خونه موند تا سرشماری بشه!!!!>؟ من SMS هاتون روو جدی گرفتم و شب یلدت رو تک و تنها دارم کنار شومینه اتاقم میگزرونم!!!! تنها نیستم دوستای خوبم همراهم هستند و شاهد دونه دونه اشکامن و دونه دونه اشکام رو پذیرا شدند !!!! منم میخوام براشون جبران کنم :و با مروارید اشکام براشون سینه ریز درست کردم تا بدونن چقدر دوسشون دارم. با حافظ آرامش گرفتم ،،،،،،،،با حمید ارسایش گرفتم ،،،،،،،،،،،،، با فروغ تو رویاها و آینده ی مجهولم رفتم و با فریدون به عمق کوچه خاطره هام رفتم و با دلم تمام یلداهای گذشتم رو مرور کردم. من تنهام ......ولی تنها نیستم. اونهایی رو که دوسشون دارم ، الان پیشم نیستند ...خیلی ار کسانی که ازشون انتظار تبریک و تماس و SMS رو داشتم حتی یه خبر کوچولو هم ازشون ندارم.... کاش الان خونه خودمون بودم.....کاش مامان و بابام اینجا بودند....کاش الان شهر خودم بودم....کاش امشب مثل همیشه خونه اجدادیمون بودم....مامانم....بابام....خواهرم....داداشم....خاله ها و دایی هام....دختر خاله ها و پسر خاله هام....دختر دایی ها و پسر دایی هام.....همه جمع میشدیم اونجا ....حافظ میخوندیم .... هندونه میخوردیم .... اجیل میخوردیم.... از سر و کول هم بالا میرفتیم و کلی شادی و بگو وو بخند .... درست مثل هر سال. ولی حیف که دیگه دخترک نیستم.... 1 دی تولد مامان و بابای عزیزمه ............ جالبه مگه نه؟ هر دوتاشون تو یه روز به دنیا اومدن و 1 دی دو تا فرشته ی بی همتا پا به زمین خاکی گذاشتن ::::> الهی من قربون دوتاتون برم دوستون دارم ........ ایشالله که100 سال عمر پر برکت همراه با سلامتی داشته باشین. بابا حاجی عزیزم اینقدر برات دلتنگم که هر زمانی یادت رو توی ذهن کوچیک و فراموش کارم مرور میکنم واقعا: عجب رسمیه رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه میرن ادمها از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه...... دوستت دارم شاید اگه وجود مهربونت بود و هستت نیست نشده بوود ....تمام هستم رو برات میدادم و هستم رو نیست میکردم بهترینم ::::::::::::::: مهربون نازنینم:::::::::::::::::
میدونم که الان بهترین جای خدا هستی شاید اگر رفتارت با منم مثل بقیه بود الان پذیرفتن نبودنت برام خیلی راحت تر بود و آسایشم بیشتر بود....شاید اونموقع برای منم یه خاطره ی مهربون و شیرین میشدی بابایی جونم کاش هرچه زودتر منم بیام پیش خودت
بابایی با دونه های مروارید چشمم برات یه تسبیح بلوری درست کردم همش تو این فکر بودم که چه جوری این هدیه رو به دستت برسونم؟ بابایی 93 دوستت دارم شاید به اندازه همه ی وجودم.
سارا: ۲۹/۹/۸۵ ساعت : ۱۲/۲۵ شب پنج شنبه و صبح ۳۰/۱/۸۵ جمعه.و
* هميشه شاد و پيروز باشيد*
**** التماس دعا ****
|
About![]()
دوران بچگی!!!! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
آلبالو
گرافیک |