سلااااااااااااااااااااااااااااااام سلاااااااااام سلااام دوست جون جون جون جونام.
دلم براتون تنگ شده بود به شیوه کاملا استثنایی.
من نبودم خوش میگذشت؟
آره و زهر پشه....
خوب خوب خوب:
شروع میکنیم...
۱
۲
۳
آزمایش میشود...(نه انگاری میشه نوشت)
آقا...نه ببخشید خانوم یه مدت ما نبودییم.....تو این مدتی که نبودم و نبودیم چه اتفاقاتی افتاد و چی شد و کی مرد و کی زنده موند و کی زن گرفت و کی شوهر کرد بماند..... دل مارو بچسبید که برای شما شده بود به اندازه یک دانه تخم مارمولک(دیدین که ایشالله؟)
با اجازه همگی....از اینکه بگم چرا یه مدت نبودم و به گفته بعضی ها که ایشالله چشم حسودم بترکه مرده بودم صرف نظر میکنم.
همینقدر بدونین که نبودنم هم خوب بود هم بد...تو این مدت کلی عروسی رفتم
و کلی هم رفتم مهمونی....یه مدتی هم پیش خانواده عزیز و دوست داشتنیم بودم....کنکور مجاز شدم....دانشگاهم تموم شد...چند کلاس ثبت نام کردم...کلی کتاب برای دوره جدید خریدم...دکوراسون اتاقم رو تغییر دادم...و و و
خلاصه اینکه الانم تصمیم گرفتم که برم شهر خودم و اونجا زندگی کنم و درس بخونم...هیچکی مثل خانواده آدم نمیشه.
راستی....نیلوفر جونم....تولدت هم مبارک عزیزم.
بعدشم اینکه:
ممنونم از همتون که این مدت تنهان نذاشتین...ممنون از مهربونیاتون...ممنون از محبتتون.
مهرانی...نگین جونم...سلی نازم...سروناز خانومم...خاله مریم جونم...رامسین(ایلی جونم) ... یوسفی ... خان داداشم...دنیا جونم(کفشدوزک)...بنده خدا جون...مرجان جونم نیلیه خودم و همهههههههههههههه(ببخشید اگه کسیو جا انداختم.)
من نوشت:
¤¤ تاکسی یونجه سوز هم به بازار اومد....اگه نمیتونین کرایه های سنگین تاکسی بنزین سوز رو بدین...لطفا با خرٍ یونجه سوز اینور و اونور برین.
اینا هم از برکات دولت نهم(احمقی نژداده)
¤¤ بر مردم آزار ......
¤¤ چرا باید من بازم درس بخونم مثل...؟
+نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت3:14 PMتوسط سارا |
|