تبليغاتX
مهتابی خانوم





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

با سلام به حظار(درست نوشتم آیا؟!) محترم
سالمم و سلامت...امروز صبح برگشتم دزفول...
نمیدونم چرا قالب وبلاگم اینجوربی شده بود...ولی با کوشش فراوان و در عرض 30 ثانیه....درستش کردم...ببین مثل روز اول شده.

مرسی خاله جون جون جونم...مرسی ایلی...مرسی فر فری جونم..نیلی خانومی و ...
بوس بوس...
میام پیشتون..

۶/۹/۱۳۸۶


 

از فردا به مدت ۱۰ـ۱۵ روز نیستم....مواظب خودتون باشین دوست جونام

فردا = یکشنبه

¤اصاب مصابم تمدید شد الان خیلی هم خوشحال و شادم

¤این دو روز حکم مامان خونه رو داشتم .... بدو بهم احترام بذار ببینم.

٫¤٫ اونایی که بهم وعده دادن بیام تهران باید ببینمشون...بدویین...من  فردا میام...دست پر بیاین ها

بوس بوس.....حافییییییییییییییظ۲۸/۸/۱۳۸۶


راه حلي سراغ نداري؟!!!

بعضی وقتا که حوصله ندارم...دقیق مث الان...

دلم میخواد یه بالش بذارم دم دهنم و چنان جیغی بکشم که مخم سوت بکشه.

 

 

پ.ن:من از ديشب تا حالا نخوابيدم..اصابمم خورده...بابا يكي بياد من دق دلم رو روش خالي كنم...

نبووووووووووووووووووود؟

در اينجور مواقع زنده باد خان داداش

پ.ت.امشب و فردا شب عروسي دعوتيم...به كوري چشم ملت نميرم...

پ.ن.چ:كسي ميدونه من چرا دوتا جوش گنده دقيقا در ناحيه ي خط لبم زدم؟(يكي روي لب پايينيم...يكي كمي پايين ترش)من اصابم از اينا خورده

¤¤¤¤اهم نوشت:

امروز رفتم باشگاه...دلتون بسوزه

حافيييييييييييظ

 

+نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت7:17 PMتوسط سارا | |

  اين عكسه مال دنيا(كفشدوزك)هستش ها....ميبينين چخده بامزس؟

به به به

با سلااااااااااااااااااااااام

چیطورین؟

خوبین یا بهترین؟

آهان...اوکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

 عارضم کههههههههههههههههههه

اقا جان شنیدین میگن:

هِمدان شهر مِنَه...یَک توُمَن یَه تومَنَه؟

با اجازتون میخوام برم هِمِدانی بشم....آره دادا...بچه هِمِدانی ها رو عشقه...

فقط مشکل اینجاس که من قراره کی دانشگاه همدان قفول بشم...البته این دانشگا بوعلی برا من همش هی پیغام پسغام میفرسته ها...ولی من دوست دارم بخونم واسه دانشگاه علمی کاربردی...

ببینم...مشکلیه؟

¤¤٫٫¤¤٫٫¤¤٫٫¤¤

¤۱¤باز هم رگ احمقی نژاد بودنمان گل کرد...پس این بند انداز کجاااااااااست؟ بگویید بیایید و صورتمان را صفایی بدهد...ما را چه به تقلید از مردک شپشو؟

¤۲¤سلطان غم مادر...بمیرم برایت پدر

¤۵¤ کی گفته این عکسه منم؟

عکسم رو ندیدین عسیسم...فقط لیلا و مریم دیدند...دیر اومدین حیف شد...این عکسه نمیدونم کیه والا!!!! دوباره به مدت ۲روز میذارم...دیدین که دیدین...ندیدین هم دیگه به من چی اصلا...

 ¤۴¤ندارد 

زت زیاد

 

+نوشته شده در شنبه 19 آبان1386ساعت11:35 PMتوسط سارا | |

                         

                                    اين خوتمم ها :">

اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

اهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

با عرض سلام و خسته نباشید به شما دوست عزیز

مایلم به اطلاع برسانم...که در کمال صحت و سلامت کامل :جانی...مالی...روحی...روانی...خانگی..بازاری...دوستانه...روزانه...شبانه...زنانه...مردانه و بچه گانه و در سایز ها و مدل های مختلف به سر میبرم.

از خواننده تقاضا!(تقازا...طقازا...طقاظا...تغازا...تغاظا...تقاضا...تغاضا...و...)میشود هرچه سریعتر پس از خواندن این خزعبلات!(!)این مکان را ترک نماید.

با تشکر.

*+*+*+سارا*+*+*+*

۱۵/۸/۱۳۸۶

ساعت:

۲ بامداد.

بیخودی هم دنبال چیزی نگردید که از پ.ن خبری نیست.

¤فقط دلم میخواد که دو روز عکسم رو بذارم اینجا...همین گوشه...توی همین قسمت معرفیه وبلاگ....

راستی...

¤از یک آقایی با اسم فریاد (همون ايلياد سابق)با سنی قریب به ۸۰ و بین ۳۵ تا ۴۵...تیپ : مردانه...تا قسمتی پسرانه...نیمه پیرمردانه با قدی بلند مایل به متوسط رو به کوتاه که احتاج مفرطی (!) به جراحی مماخ و کاشت موی مشکی با ترکیب ان ۲ و کاشت دندون های جلو داره تقاضا(میشه که هرچه سریعتر با شماره تلفن ۰۹۱۲۱۲۱۹۸... و ۰۹۳۵۹۵۰۵۵... و ۰۶۴۱۵۲۶۹.... تماس حاصل فرماید (جهت استخدام رسمی و نیمه رسمی و حضوری و اینها + کلاس های آموزش زبان دزفولی و فارسی و لری و شوشتری و اهوازی و همدانی و اراکی))

¤در ضمن این عکس بر میگرده به اولین روزی که بنده فهمیدم میخوام قدم در شهر علم یا به عبارتی در دانشگاه خودمون بذارم...میبینین چخده نازم تروخدا؟

نه جان من دختر به ابن نازی دیدی؟

خداییش فک میکردی من این ریختی باشم؟

¤¤٪¤¤اهم اوهوم:

این عکس در زمان حالِ دپسُردگی مفرط از من گرفته شده...پس بدونین عکس بعدی رو که گذاشتم  عکس معمولیم رو میذارم که شیطونیش خفت کنه همینی که هست....

 

خوووووووووووور .... پیــــــــــــــــــــــــــــــــــش = لالا....

حافیظ

+نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت1:6 AMتوسط سارا | |

 ياهه منم....زرده سانازسه...اون ناخاله ي آخري هم تويي كه همه جا سرك ميكشي =))

آخ که چقده من عقل کلم به خدا....

جون تو راس میگم..باور کن.

إه...چیزه...سلام

چند دقیقه پیش سانازی جونم زنگولید...آخ که الهی من فتاش شم(اگه خودش بود میگف: خدا نکنه دیوونه)

اینقده احساس خانوم بودن و انسان فهیم بودن بهم دست داد که زدم دختر مردم رو پشت تلفن لت و پار کردم

الهی بمیرم...اشکش رو خوم...با همین دستام دراووردم...به جون تو راس میگم به مرگ میز.

تا حالا شده احساس کنی خیلی عقل کلی بعد یک ریز بحرف بزنی و به حرفای یکی گوش کنی و راهنمایی کنی ولی یهو ببینی ای دل غافل...این که راهنمایی نبود که...یه جورایی ضدٌ حال بوده؟

بعدش یه جورایی ۷ کور و ۷ پشیمون بشی از کارت و به ...خوری بیوفتی؟

نه به جون تو من به .. خوری نیوفتادم ولی یجورایی از رو رفتم و به خودم ناخواسته بد و بیراه دادم.

 

آقا جان دست من رو ول کنین میخوام خودم رو از کوه پرت کنم پایین...دِهَـــــــــــــــه میگم ولم کنین

آخه یکی نیست بیاد بگه دختر خوب(با خودمم ها) تو چرا وقتی یکی٫ یکی دیگه رو دوست داره اون یکی رو مسخره میکنی؟

...إه...چیزه...نبود؟ ...

ینی الان من واقعا باید خودم رو بندازم؟

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــه من میخوام زنده بمونم...جان من نمیشه یه تخفیفی بدین بیزحمت؟

قربون دستت خیلی آقایی به مولا.

 

¤¤¤¤¤¤۱. هفته دیگه میام تهران

¤¤¤¤¤۲. من اگه نخوام سانازی شوهر کنه کیو باید ببینم؟

¤¤¤¤۳. شما میدونین چرا این داداش خوشتیپ من احساس میکنه که من پسرم و مدام دل و روده من رو با این کشتی کج گرفتناش رو زمین ولو میکنه؟

(در آخرین نبرد یک تکه از اجزای درونی بدن من گم شد...اگه پیداش کردین...قربون دستتون بندازین صندوق پستی...منظور همون دلس ها...دلم نیسش...بی دل شدم)

¤¤¤۴.میگما...راه حلی برای اینکه بدون امتحان دادن(ارائه به استاد)نمره بیاری ندارین احیانن؟

¤¤۵.حرف تو دهن من نذارین...اینجا همیشه بازه...کی گفته تعطیله؟

¤۶...ای که الهی به حق همین روز و همین ساعت و همین دقیقه و همین ثانیه اگه دربارم فکر بد یا خوب یا متوسط کنین کچل بشین(آمین)

انواع سفارشات: غذای..گرم...سرد...خام...پخته...با گوشت خر و نوشابه: خون گوزن پذیرفته میشود...به طباخی محمد مراجعه کنید

همین دیگه ... قربون همه(یکی بیاد این فک من رو جمع کنه)

(این پستم به احمقی نژاد ربطی نداشت نه؟...چه حیف شد...نه؟!!!

 اصلا میدونین چیه؟این ناراحت کردن ساناز همش تقصیر احمقی نژادهحرف هم نباشه...همینی که من میگم)

دنبالک:

از یه عده ازز دوستام خیلی ناراحتم...میدونین من کم پیش میاد در دلم رو باز کنم ولی حالا که باز کردم میخواستم بگم:

با عرض پوزش+شرمندگی+عذرخواهی فراوون:

بعضی از دوستانم خیلی نیمه راه و فراموش کار هستند...ولی با همه این حرف ها بازم مخلصیم

  SohrabSepehri.com

+نوشته شده در شنبه 5 آبان1386ساعت7:5 PMتوسط سارا | |