|
هان؟! راستش دروغ چرا....آره...تو این مدت اینقدر رفتم عروسی و تولد و از اینجور جاها که مثل گوشت گوشت کوب شده شدم! والله بخدا...ترکیدم با این عروسی ها...میگی نه؟! نگا کن.. اگه تا چند روز دیگه خبر نامزدی دختر عمم رو ندادم...اگه من خواهر زن نشدم...اگه دختر عمو خوشکله عروس نشد...بیاین همه شاباشای من رو بردارین واسه خودتون. نه بخدا....شوخیم کجا بود...همش رو جدی گفتم... تو این دوهفته چنان ضرب العجل همه شوهر کردن که من هنوزم مبهوتم ووووووي...نبايد ميگفتم! خبر دوم اینکه: شنیدین میگن خواهر زن نون زیر کباب میمونه؟! تو تا حالا نون زیر کباب بودی؟! انگاری دارم نون زیر کباب میشم! طفلی خواهر جان که قراره کباب بشه عارضم که : آقا تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟! والا بخدا من که اینقدر تو عید مخصوصا ۱۳بدر بهم خوش گذشت که دعا میکنم هر روز سال برام عید باشه. هوا خیلی گرمه...تو اینجور فک نمیکنی؟از ۱ فروردین کولر ها رو روشن کردیم ولی هنوز خودمون روشن نشدیم! از ۱۵ هر روز با میلی (دختر عمو)میریم کتابخونه که درس بخونیم چنان روز پر باری بود امروز که به خودم میبالم....تو هم می افتخاری مگه نه؟! جمعه عروسی پسر همکار بابا بود که اتفاقا همسایه مامانم اینا میشد و بخاطر دوستیشون همه دایی و خاله ها رو دعوت کرده بودند...بابابزرگم آدم خیلی سرشناسی بود(یه صلوات برای روحش لطفا)واسه همینم ما اینجا خیلی برو بیا داریم و دوست و آشناها از در و دیوار میباره....من که خیلی هاشون رو نمیشناسم ولی وقتی برام تعریف میکنن ترجیح میدم که کلم رو مث آدمایی که همچی حالیشونه تکون تکون بدم و یه لبخند از نوع ژکوند هم بزنم. خلاصه اینکه رفتیم عروسی و اووووووووووووووووووووووووووف....جاتون خالی...عروسی نبود که ... X پارتی بود... آقا این عروسیه ها...تا ساعت ۴.۳۰ صبح بزن بکوب داشت و تمام احکام شرعی و اسلامی از لخت و پتی بودن گرفته تا قر دادن در ملا عام گرفته و دانس با مردان اجنبی و چی و چی و چی همه رعایت شده بود. جالب این بود که من اون وسطا میگشتم و پسرایی که قبلنا در مدرسمون میدیدم رو پیدا میکردم حول و حوش ساعت ۱.۳۰-۲ چنان جو صمیمی برقرار شده بود اين اركستشون هم كه ديگه ديدني بود...طرف از تهران برداشته بودن آوورده بودنش...اونم ديده بود جنوبي ها خيلي اهل بزن بكوبن...چنان روغن داغ ميداد به مجلس كه همه مث باروت و فشفشه بالا پايين ميپريدند... آخر آخراش هم واسه بهترين رقص يه كادوي مشتي داد به يه دختره... يه سكه تمام بها...البته منم اگه واسه 1شب زدن 3مليون پول ميگرفتم بجاي 1 سكه 4تا ميدادم. اون وسط مسطا اينقده همه خوشكل و صميمي ميرقصيدن من و شکیبا هم داشتیم میمردیم از کرمای تو کمرمون که نمیشد بریزیمشون و خوب اونجا چون همه همکارای بابا بودند صحیح نبود قریدن...ما هم تا خونه زدیم و رقصیدیم و کلی حال کردیم. ولي در كل شب خيلي خوبي بود و با اينكه ما اون وسط حكم چغندر و دسته كلنگ رو داشتيم و تنها كاري كه از دستومن بر ميومد دست زدن جونم براتون بگه این چند وقته اینقدر حرکات موزون انجام دادم که دستم داره کنده میشه. عرضی نیست. یینگ.یانگ: ¤۱. دو هفته نبودم...برا همینم به هیچکی سر نزدم....عف کنید و ببخشایید. ¤۲ من الان یه فوقک(فوق دیپلم) از نوع پشت کنکوری هستم...پس وظیفتونه بهم سر بزنین و اگه نیومدم پیشتون به دل نگیرین ¤۳ دچار کمبود خواب شدید شدم ¤۴ خواهر زن بودن چجوریه؟من اصلا حوصله ندارم یکی بیاد تو خونمون بخوره کنگر بندازه لنگر ¤۵ توجه کردین چیقد ازاین اسمیلی ها استفاده کردم این بار؟! فک کنم اینجا در حد انفجاره الان
آقا من هي بيام اينجا اعلام كنم دم همه بچه هاي جنوب گرم با اون عروسي هاي مشتشون..هي بياين بگين ... نه...كو عروسي؟! عارضم خدمتتون اينجانب جميله هستم(از نوع رقاصش) 21 ساله از حوزستان... جونم؟ شما...آره آره...همون كه رديف وسط نفر دوم صف چهارم نشستي...عزيزم امري بود؟ جان؟ سارا خودتي...آقا پاشو جم كن كاسه كوزت رو برو بيرون كه عمرا حوصلت رو ندارم... آهان...داشتم ميگفتم: طي دعوتي بسييييااااااااااااااااار باشكوه كه تلفنن و حضورا از جانب شخص دخي دايي جون مامان از ما صورت گرفت...ما به عروسي با شكوه شادي خانم(نوه دايي مامانم) دعوتيديم. از اونجايي كه اين شادي از اون دختر هايي بود كه در همه مجالس عروسي و تولد و رقص و غيره پا به پاي من ميومد و بعضي وقتا از منم پيشي ميگرفت(همون گربه)حق بسيار بزرگي به گردن اين حقير داشت. اندر حوالات من : جونم برات بگه خوااااهر + برادر.... والا از صب تا حالا مدام تو آرايشگاه و پاي سشوار و لباس و تمرين رقص و غيبت كبري خانم جونم براتون بگه كه چنان آرايش خوشكلي كردم و موهام رو حالت دادم و با كليپس بردم بالا و بلنداي موهام رو خوشكل كردم كه جماعت من رو بجاي عروس اشتب گرفتند خلا صه اينكه از ساعت 9 تا ساعت 2 شبه بنده داشتم ميقريدم و شاباش جمع ميكردم زاستي...بنده انواع رقص هاي كشف نشده عالم رو هم الان بلدم...ميخواين يادتون بدم؟! پخ نخ:
|
About![]()
دوران بچگی!!!! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
آلبالو
گرافیک |