|
این رو ببینین... دیروز *باربی(صمیمی ترین دوستم) و مامانش اومدن اینجا بعد باربی برگشته میگه: بعد میگم من که فال بلد نیستم بگیرم...میگه پس عمه ی من بود چند ماه پیش برامون فال گرفت؟ بعد نشسته جریان این فال و صحت حرفاش و اینا رو باسه مامانم و مامانش تعریف کرده ...بعد هم مجبورم کردن واسه 3تاشون فال بگیرم. خداییش آدم وقتی اینهمه مهر و محبت و راز داری رو میبینه ها... دلش ميخواد همش قربون همه بره پ.ن: *امشب رفت تهران...آخه اونجا موندگار شد و بعد از اتمام دانشگا همونجا خونه خرید و رف سر کار ¤ بنده به هیچ عنوان هیچگونه فال و پیشگویی رو قبول ندارم و همه اینا رو سرگرمی میدونم که در کمال تعجب تا حالا 80% چیزایی که برای دوستان گفتم درست بوده و برای خودم 0% همچنان مریضـــــــــــم! کاری که دستمه به اینجا و اینجا رسیده فیلا !
میدونین من یه عـادتی دارم که هر وقت مریضم...بدنم سست میشه...بعد شل و ول راه میرم. امروز خوشتیپ اومده میگه: سارا..تو چرا اینجوری راه میری؟! بعد بروبر نگام میکنه و با کمال احترام میگه: اااااااااااخ...حالم ازت بهم میخوره!!!! **جان من اجازه میدین من همین الان قربون خوشتیپ برم؟... امروز نوشت: توجه كردين بلاگفا رنگ كامنت دوني رو تغيير داده؟!
دارم ميسوزم از گرما...راه حل هم نديد كه 2تا كولر روشن كردم و جونم درومد بس كه مستقيم برم بشينم جلوي بادش...آقا جان تب دارم تب..ميفهمين يني چي؟ مردم بس كه آمپول زدم...الان تبديل شدم به يك سبد آب كش. 2روز پيش رفتم مسواك بنزنم ديدم خمير دندونمون تموم شده...رفتم تو كمد كه يكي ديگه بردارم ديدم منبع ته كشيده...خلاصه چشتون روز بد نبينه يه شب بي مسواك خوابيدم...الان عقده ي مسواك گرفتم....از صبح تا الان 5 دفعه مسواك زدم...تازه الان بازم ميخوام بزنم...! هان؟ خو چيه؟ دلم ميخواد.
¤دلم میخواد..از این اسمیلی ها زیاذ استفاده میکنم....مشکلیه؟ به امید روزی که نسل میمون بزرگ (از نژاد ا ح م ق ی) منقرض بشه
والا دلم میخواد آپ کنم و یه عالمه حرف خوب واسه گفتن دارم...ولی تمامش توی ذهنم میمونه و جرات لازم واسه به تحریر در اومدن رو نداره...حالا چرا؟ خودمم نمیدونم. مه سیما(خواهر جونم)جمعه ۱۳ اردیبهشت عقد کرد....از بعد از عقدش تا حالا یه بغض خفه مدام تو گلومه که مدام میشکنه و تمومی نداره. همه با ازدواج کردن یکی از اعضای خانوادشون شاد میشن و خدارو شکر میکنن و با خیال راحت به زندگیشون ادامه میدن...منم تا قبل از عقد مدام دعا و آیة الکرسی که خدا جون قربون مرامت اگه این آقاهه لیاقت خواهر مهربونی مثل مه سیما رو داره تروخدایت همه چیز تموم بشه بخوبی و خوشی در غیر اینصورت تا اولشه همه چیز تمام بشه و خلاص. یادمه ۱ هفته قبل از بله برون خواهر جون٫ اینقدر استرس تمام وجودم رو گرفته بود که چنان صورتم پر از جوش شد که به عمرم خودم رو اینجوری ندیده بودم...شبها خوابم نمیبرد و دستم از بازو به پایین عصبی شده بود و نمیتونستم تکونش بدم...مامان هم دسته کمی از من نداشت. حالا که همه چیز بخیر و خوشی تمام شده از یادآوری اینکه خواهرم دیگه تمام و کمال مال من نیست غصم میگیره و ناخودآگاه دلم میخواد زار زار گریه کنم.(خودخواه هم خودتی) خواهرم خیلی خوب و ماهه...ولی من شاید بخوبی و مهربونی اون هیچوقت نبودم...الانم که دوران شیرین عقد و اوج احساس و خوشی هاشونه.... جانم؟ به نام خدا: سارا هستم در نقش کلنگ همسایه ! بگذریم. داماد دار شدیم... نه اصلا کلا عاشق کلمه نه شده بود...باور کنین... زمانی که کارشناسی ارشد قبول شد مامان تمام ترسش از این بود که تا حالاش بی تفاوت بوده از این به بعدش چی میشه پ.ن دارم روی یه طرحی کار میکنم که برمیگرده به سال ۱۳۸ هجری که نمای ورودی آب انبار شهر قزوین رو نشون میده. کارش بیشتر ز اینکه گرافیک باشه معماریه...ینی کلا معماریه ولی خیلی ازش خوشم اومده.با اینکه طرحش خیلی ریزه و چشمام داره در میاد ولی دوست داشتنیه. ۴-۵ساعت رو همین یه کوچولو کار کردم ¤دلم واسه روزانه نوشتن های بامزه و قشنگم تنگ شه...بنظرتون من افسردگی نگرفتم؟! ¤خوشتیپ داره دوران نوجوونیش رو پشت سر میذاره..خیلی قد و یکدنده شده...طبیعیه یا فقط داداش من اینجوری شده؟! ¤دلم برای روزهای خوش دانشجوییم و دانشگاهم و طرح های نمونم تنگ شده. همیشه توی گروه طرح هام جزو بهترین ها بود و تمام اساتید میشناختنم...مشکل من اینه که تا یه نفر نیاد بگه: سارا برام روی فلان طرح کار کن یا یک کار تو این مایه ها و فلان میخوام...انگار اصلا بلد نیستم باید چیکار کنم...بنظرتون چیکار کنم من؟! چرا اینجوری شدم!!!!
|
About![]()
دوران بچگی!!!! Archivesآبان 1388مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 Links
آلبالو
گرافیک |