تبليغاتX
مهتابی خانوم





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

خبرت هست که از خوبی خود بیخبری؟!   به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری!

 

 

سلام دوشیزگان و شاهزادگان محترم.

طبق آخرین آماری که گرفته شده بنده پشت ابر قایم میشم تا ماه آینده...خبر دارین که ؟

بسلامتی!کمتر از یک ماه دیگه کنکور دارم!

موفق باشم و باشید و باشیم.

تا ماه دیگه و برنامه ای دیگه

برام دعا کنین خدایی....مرسی.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت2:28 PMتوسط سارا | |

 

بازي ميكنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــم!

 

از طرف زهراي خوچكلم و پانيذ كوچولوي نازم و كفشدوزك جونم كه هنوز يدونه كفش پاره هم نداره ،دعوت شدم به بازي دوست داشتني ها و دوست نداشتني هاي من:

خوب قراره 10 تا چيزي كه دوست دارم و ندارم رو اسم ببرم.

دارم:

1.انواع ادكلن و عطر و لوازم آرايش و خريد و هرچي كه توي اين مقوله بگنجه!

2. عينك آفتابيم+دوربينم+موبايلم(امكان نداره بدون اين 3تا از خونه برم بيرون)، كامپيوترم و تمام سي دي هام...

3.خانوادم + سانازي+باربي+دوستها و فاميلامون و همه كسايي كه خيلي برام دوست داشتني اند (ترجيحا دامي جان فراموش نشود)

4.موسيقي...آروم و ترجيحا سنتي

5.دفتر هاي يادداشتم و خاطره هام...تمام كتاب هام‌(عمرا به كسي قرض بدمشون)

6.دوران بچگي و خاطره هاش،روياهاي خوچكل و قشنگم

7.جوب خيابون وليعصر از جام جم تا سر پارك وي به شرطي كه روي تيغش راه برم!

8. كاكتوس هام

9.شمع هاي خوشكلم .. گيتار و سه تارم..!

10. كارتون OGGY

پ.ن: عاشق حمام كردن و لباس نو هستم ،نميشه بگم لباس زير

 

ندارم:

1.صاحب خونه ي سابقم

2. آدماي دو رو و دروغگو

3.سوسك...سوسك...سوسك...سوسك به توان N....مارمولك...مار...تمام حشرات و خزندگان و جونورا از همه بدتر مار سوسك سوسك مار مارمولك ملخ...!

4.آدماي عصبي و بي منطق كه تمام منطقشون توي حنجرشونه!

5.روسري !

6.عروسي كه بزن و برقص نداره...مهموني كه همه احساس كنند از دماغ فيل افتادن!...خانومايي كه لباس خيلي باز و س--ك--سي بپوشن و احساس زيابيي كاذب كنن!

8.بزرگ شدن و عين آدم بزرگا رفتار كردن!

9.آدمايي كه بهداشت رو رعايت نميككنن...حتي يه اگه يكم بي نظافت باشن(دلم ميخواد خفشون كنم...اينقده بدم مياد ازشون كه نگو)

10.كله پاچه !

 11.جناب  پرزيدنت احمقي نژادبا تمام مخلفاتش

آخه 10 تا كجاي آدم رو ميگيره كه ميگين 10 تا نام ببرين آخه؟!

 من چن تا ديگه مگم خوب؟ امتحان و اينا كه بدون تغلب نميشه:

گرما ... انتظار...استرس... اصلاح صورت...ابروي شيطوني و تيغ زده...استاد جان!

 

دربند...دوران قشنگ دانشجويي...تمام دوران دبيرستان و بگو بخند ها و شب نشيني هاي دوستانمون...آرامش و سكوت(ميشه كمي سكوت بپاشين اينجا لطفا؟)...نقاشي و طراحي...تمام طرح هام و برنامه هاي گرافيكي

 

از طرف من همتون دعوتيد....جناب آقاي ميثم خان هم رسما دعوتند !

 

 

براتون جريانات باحال داشتم ولي خوب چونكه بازي كردم اگه بخوام تعريف كنم پستم طولاني ميشه!

 

قابل توجه دوستانی که از کنکوری بودن من تعجب کردند:

بنده شهریور ۸۶ فارغ التحصیل شدم و تیر ماه کنکور کاردانی به کارشناسی گرافیک دارم...واضحه که از ۹۶ نفری که قبول میشن من نفر نودوهفتم میشم =))

 

به قول كفشذوزك خوشكلم:

خداپچ !

 

+نوشته شده در شنبه 11 خرداد1387ساعت1:4 AMتوسط سارا | |

خوب ميدوني چطورياس؟

من اصولا دوست خوب زياد دارم در عين حال از قرص خوردن متنفرم...حالم بهم ميخوره.

هفته پيش رفتم دكتر پوست....بهش ميگم آقاي دكتر ... انگشت دستم حالت سوختگي به خودش گرفته و چنان ميسوزه كه براي آروم كردن دردش انگشتم رو فرو كردم تو بستني...امروزم پوستش كنده شده...ميگه شما پس گردني نخوردي؟!

ميگم ببخشيد ؟ چيزي گفتي احيانن؟!

ميگه آره...گفتم يه ضربه محكم پشت سرت نخورده؟!

ميگم تا اونجايي كه ميدونم خوشتيپ نهايت لطفش اينه كه با من كشتي كج فرنگي بگيره و تا حالا اين افتخار رو به من نداده كه يك پس گردني به من مرحمت كنه ...

نهايت ضربه هم به ناقص شدن دست و پام ميكشه.....

ولي تا دلتون بخواد شبا سرم از روي بالشت ميوفته و تا چند روز گردنم همينجوري خشك ميمونه.yes

من نميدونم اگه انگشت من پوستش بي دليل ميكنه و سوز ميزنه چه رابطه ي تنگاتنگي با پس گردنم داره؟

نكنه عصب هاي دست من رو اشتباهن توي گردنم گذاشتن و نخاعم رو توي انگشتم؟

جون من ، الان من آدميزادم ديگه...نه؟!gerye

 

پ.ن:

¤. خواهر جون هفته آينده داره مياد خونه

¤. بالاخره سانازي هم كم كم داره به جرگه متاهلين ميپيونده...

¤.دارم كم كم به كنكور نزديك ميشم....پارسال شب كنكور يادتونه چه شب افتضاحي بود؟!چقد به خودم خنديدم.

+نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت0:28 AMتوسط سارا | |

 

پارسال...هفتم خرداد ماه...اردوی دانشگاه که هممون رو بردن کاشان و حسابی بهمون خوش گذشت...یادته؟!

بزن بکوب بچه ها و قر کمر همکلاسی ها و شاباشای استاد جان و درامد باور نکردنی از قر دادن تو اتوبوس دانشگاه بطوری که عکاس باشی خرج اردو رو از شاباش هاش داد...یادته؟

آلوچه ها و پیر زن پیرمردهای روستای قشنگ ابیانه...یادته؟

شاعر شدنمون لب جوب و نشستن زیر درخت چنار...؟!

یادته یه دسته کلاغ اومدند اونجا ...پیش ما...لب جوب..چقدر از اومدنشون خوشحال شدم...؟!!

چه گیری داده بود بمن این لیدر گروه...یادته عاشق سینه چاکش شده بودم؟!

اصلا یادت هست که ماها یک اکیپ بودیم که همه به دوستیمون حسادت میکردند؟!

یادت هست صمیمیترین بچه های گروه ما چند نفر بودیم؟

چی شد اونهمه شر و شور و رفاقت و دوستی و ..... الان همش شده جدایی...!

دوستام....دلم برا همتون تنگ شده...دل همتون هم برا من تنگ شده..میدونم...

حیف که نه شما اینجا میاین تا بخونین...نه من مدام تو دلای کوچولوتون سرک میکشم تا دلتنگیتون رو ببینم.

دلم قده یه دنیای صورتی براتون پر میکشه...

پارسال...

خوابالود....

خسته از بیخوابی....

ساعت ۵ صبح...میدون هفت تیر !!!

امضاء:

سارای دلتنگ .. نا دانشجو...بی گواهینامه ...پشت کنکوری...گرافیست...بیکار...چشم رنگی ...پر از خاطره های قشنگ و دوس داشتنی با یه کتونی خاکستری....نقطه.

 

¤۲ عکس از من و دوتا از دوستام!

¤ دلم واسه گیلاس جونم تنگ شده....شما چطور؟!

 

+نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387ساعت0:2 AMتوسط سارا | |