تبليغاتX
مهتابی خانوم





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

 

من و من دلشون میخواد برن با همدیگه بیرون...ولی نه من با من کار داره...نه من با من حرف میزنه.

من و من دلش میخواد بره تو آیینه و بکشدش از توی اون چهارجوب سمج و خوشکل بیرون... ولی تا من ٫ من رو میبینه... همه چیز یادش میره و شروع میکنه  به ناز و کرشمه اومدن...اونم واسه کی؟!

:)) واسه من.

نمیدونم متوجه عمق فاجعه میشین یا نه؟

ولی مدتهاست که من با من هیچ جا نمیاد...نه مهمونی...نه سینما...نه پارک نه کوه...حتی من با من زیر تحفه برفی که خودش رو کمکی آفتابی کرد هم نیومد!!!

جلل خالق...عجب منیه این من ها!

دلم میخواد من رو محکم بغل کنم و با خودم ببرمش بازار و این ور رو اونور و تاتر شهر...نه اینکه ببرمش جشنواره یا خدای ناکرده تاتر ها...نه....دستش رو بگیرم و ببرم ٫بشونمش رو یه نیمکت زیر یک درخت و اینقدر اونجا نگهش دارم تا از سرما کل تنش بلرزه...بعد بهش بگم ببین...نتیجه اینکه با من قهر میکنی و بیخودی ناز میکنی و کلاس میذاری بهتر از این نمیشه.

من و من اینقده با هم مهربون بودند...اینقده همدیگه رو دوست داشتند... من واسه من شعر میگفت٫ من واسه من حافظ میخوند... من و من شمع روشن میکرد و ساعت خلوت میکرد...یکی من میگفت٫یکی من میگفت.

 

الان ماه هاست شمع اتاق من خاموش ِ خاموش ِ.....

کی میتونه من رو با من آشتی بده؟ !

اين من:

* کماکان سر کارم...ساعت: ۵:۵۵ دقیقه ...پی ام

*  خواب: هر روز تا ساعت ۶ صبح...شروع: نهایتا ۱ شب :(( دلم یه دل سیر خواب میخواد

* فک کنم یک طراح دیگه هم میخوان بیارن... ااااااااااااااام یه برنامه بریزین همزمان بریم بکشیمش D:

*  دستام يخ زده...براي اولين بار...دلم يه دست گرم ميخواد و يک صداي گرم تر...

* چرا من از هيچکس خوشم نمياد؟‌ :(

* :(( دکترررررررررررررررر کجاييييييييييييييييييييييييييييييي ... من دکتر ميخوام!!!

* خدايا...باران...باران...باران...باران....آمين...

 

SohrabSepehri.com

 

+نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن1387ساعت6:1 PMتوسط سارا | |