تبليغاتX
مهتابی خانوم





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

 

 

امروز تولدمهههههههههه

 

یوهوووووو

اوا خدا مرگم بده....الکی الکی بزرگ شدم رفت ها

 

ینی من واقعا بزرگ شدم؟!

همخونه جونم (رفعت) برام یه تولد کوشولو گرفت...ینی تا وارد خونه شدم و بادکنک های خوشکل و رنگارنگ  رو ددیدم دوریالیم افتاد که جریان چیه...کلی ذوق مرگ شدم..تازه یه کیک کوشولو و دلستر و تخمه و .... گرفته...آخه قراره جشن تولدم رو ماه آیینده به دلایلی بگیریم

 

اینقده خونمون و جشنمون دانشجویی و خوشمل شده که نگو

 

عکساش رو بزودی آپ میکنم و میذارم اینجا

خداجونم....مرسی واسه اینهمه محبتت

*ببینم الان لحن حرف زدنِ من با گذشته خیلی متفاوت شده آیا؟

**خیلی تغییر کردم؟

:دی درست میشه :دی واسا مجدد که آپ کردم میشم همون سارای سابق

هه هه هه

 سالگرد هنرمند محبوبم (خسرو شکیبا) شد....یادش شاد

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت2:40 AMتوسط سارا | |

 

تلویزیون ایران

تلوزیون ایران

در جواب آقای محمد که برای پست قبل نظرشون رو داده بودند ولی هیچ نشونی از خودشون نذاشته بودند...

برای جنابی که مانند رئیس جمهورش ما جوون ها رو اراذل و اووباش میدونه

چرا تعصب همیشه باعث کورشدن ما آدم هاست؟!

محمد عزیز....
آدرست رو نذاشتی
و اینکه یک سوال:
تو خودت در این اجتماعات بودی؟
تو از نزدیک شاهد روابط دوستانه مردم با هم و برعلیه اراذل و لباس شخصی های چماق بدست رئیس جمهورت بودی؟
من مطمئنم که تو تمام اطلاعاتت رو از رسانه های زینفع دولت بدست آوردی..تو حتی زحمت این رو به خودت ندادی که بری تو خیابون و ببنی همینایی که داری سنگشون رو به سینه میزنی چه بلایی سر مردم میارن.
بعد میای میگی اراذل این کارهارو میکردند؟!
من اگر به چشم خودم نمیدیدم که آتش زدن مغازه ها و ماشین ها به دست چه کسی بود محال بود که باور کنم.
اما من همه اینهارو به چشم خودم دیدم.
دیدم که برای کشوندن مردم به سمت خودشون و برای درگیری چجوری ماشین آتیش زدند و موتورهاشون رو به آتیش کشوندند
پسر عزیز...من دیدم که شیشه های ماشینای مردم رو چجوری با باتوم هاشون خرد میکردند...چی چی میگی اون دور نشستی برای خودت قضاوت میکنی


تو حتی نظر رهـــبر خودت رو هم قبول نداری و تند تر از اوون پیش میری و افراطی فکر میکنی

رهبـــر در حرفهاش از هاشمی دفاع کرد...هاشمی و خامنــــــــه ای هردو همسنگر و همرزم بودند...تو چیکاره ی نــظامی که به خودت اجازه میدی از اون هم تند تر پیش بری؟
همین شماهایید که فکر میکنینن از خدا هم بیشتر میدونین...همین شماهایین که اگر دستتون باشه کم کم جای خدا هم میخواید بشینین.

کی میگه افرادی که اونجا بودند فقط دختر و پسرای جوون بودند؟
کی میگه انسانهای گول خورده بودند؟
دوست من باید عارض بشم خدمتت...این شماییدکه یک عمر گول سادگیتون رو خوردید
گفتی قشر فقیر جامعه رو باید سیر کرد...!!
فکر میکنی با یک لقمه نون گذاشتن تو کاسه یکی مشکل مردم ما حل میشه؟
نه جونم...این روش خیلی از حاکم های مستبد هست....که زیر دستی های خودش رو گشنه نگه دارن و بعد یک لقمه نون بهشون بدند.... مردم ساده هم فکر میکنند این لطف حاکمشونه..در حالی که نمیدونند این یک صدم حقشون هم نیست...که ازشون دریغ شده و حالا با منت بهشون برمیگرده
وضع مردم ما از قبل بهتر نشده هیچ....بدتر هم شده.

کاش میشد ما همه دنبال حق طلبی باشیم نه اینکه با تعصب خشک و کور کورانه چشمامون رو بر حقایق ببندیم.
من نمیگم موســوی...نمیگم کروبی...نمیگم رضایی...من میگم صداقت...درستی...راستی
من میگم واقعیت...حقیقت

ریختن خون افراد بیگناه و خوندن اونها به اسم اراذل و اوباش یا به گفته رئیس چمهورتون خس و خاشاک اصلا قابل تحمل و قشنگ نیست.


اینها با این رفتاراشون بر عکس ،بیشتر از پیش مردم رو عصبانی میکنند

ااونهایی که با گاز فلفل و گاز اشک آور به مردم بی دفاع حمله میکنند
مردم رو عصبانی و جری میکنند
بعد اونها رو رذل میدونند

چرا کمی فکر نمیکنی که مردم هم حق دارند عصبانی باشند؟
چرا فکر نمیکنی که مردم هم حق زندگی در همین کشوری که تو و امثال تو دارین رو دارند

ببینم...فقط شما درست فکر میکنین؟
شما دانای کل هستید و بس؟
نمیدونم....واقعا نمیدونم چی بگم....

تو تا بحال پیرمردی دیدی که با باتوم فرق سرش باز شده باشه؟
من دیدم!
تو تابحال دختری دیدی که بر اثر ضربات باتوم بیهوش و خونی کنار خیابون ولو باشه؟
من دیدم!

تو تا بحال پسری با تن کبود...دختری به خودش پیچیده از درد...مادری با نفرین های زیر لب و و و .... دیدی؟
من دیدم....
من حس کردم
من همراه باهاشون درد کشیدم
من میدیدم که سپاه چجوری با کلت مردم رو هدف میگرفت...چجوری با کلاشینکف مردم رو فراری میداد و نشونه میگرفت
کمی فکر کن...به حرف هات...
به طرفداری کورکورانت
کمی به صداقت فکر کن...به درستی
به ارزش های بی ارزشی که داره بخاطرش خون ریخته میشه

به عقاید گندیده ای که بوی لجن گرفته
به اجباری که اسمش رو گذاشتند اختیار...اختیار اجباری!!!!

چی بگم والا...

کاش حقیقت جای تعصب رو میگرفت...کاش.

به امید امروزی روشن و  فردایی روشن تر

متن کامنت محمد رو در ادامه مطلب گذاشتم...میتونید از اونجا بخونیدش

***             ***                 ***                  ***                ***

اخبار:

علی کریمی ، مهدی مهدوی کیا ، حسین کعبی و وحید هاشمیان به جرم بستن دستبند سبز در بازی ایران و کره شمالی برای همیشه از بازی فوتبال محروم شدند

عجب...عجب...جلل خالق

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت1:53 AMتوسط سارا | |

 

با این اوضاعی که پیش اومده آدم وقتی میخواد بیاد دو کلمه حرف حساب بنویسه...همه چی از مخش میپره و چمبره میزنه یه گوشه و دلش میخواد گریه کنه.

 

اصلا میدونی چیه؟

این روزها روزهای مزخرفیه....خیلی مزخرف

 

یه عده میرن....ناقص میشن و مجروح...یه عده میرن ... میمیرن...یه عده میرن کار خرابی میکنن و به اسم مردم هر غلطی میکنن

 

این روزها خیلی بهم ریختم...خیلی خیلی زیاد...اصلا باورم نمیشه که کشورم...مردمم...هموطنام به این حال و روز افتاده باشن.

دهه

احمدی....دولت رو بردار و برو....با چه زبونی بهت بگم آخه؟ اه

 

البته یه چیزی هم هست ها...اینکه الان مردم میریزن تو کوچه و خیابونا نه اینکه بخاطر موسوی باشه ها...نه....اصلا الان دیگه بحث موسوی و احمدی و کروبی مطرح نیست

الان حرف ٫حرف خون هست و شعور...حرف حرف صداقت هست و ریا...

بگذریم

پریروز که بزن بزن و بکش بکش بود...من داشتم اون وسط تک و تنها دنبال داداشم میگشتم...به اندازه ای اونجا ترسیده بودم که ناخواسته و ناخودآگاه٫ های های گریه میکردم...بعد این گارد ویژه مدام میومدند از من میپرسیدن که چرا گریه میکنی و خلاصه اینکه اکثرا فک کرده بودند که من گاز اشک آور خوردم...خلاصه..هرجا میرفتم که راه رو بسته بودند کلی باشون بحث میکردم و میذاشتن که به راه خودم ادامه بدم...منم که کفرم از دستشون درومده بود...کلی تیکه های خوجکل اما مودبانه در باب قصاوتشون بارشون کردم...

اون ما بین...تو درگیری و تیراندازی و بزن بزن...یه آقا پیره ای بود که باتوم خورده بود ...پاش خونی...دستاش خونی...صورتش خونی...لباساش خونی...بعد اون وسط مدام فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میداد...بعد اینقده حالش بد بود که دو نفر این ور و اونورش رو گرفته بودند و میبردنش که یهو یه آقا گاردی از جلوشون رد شد و آقا پیره چنان جون گرفت که این دو نفر رو زد کنار و لنگ لنگان میدووید دنبال پسره و بهش فحش میداد...اینقدر این صحنه خنده دار و در عین حال تاسف برانگیز بود که....

 

دلم برای ضد شورشی ها و پلیس ها میسوزه...بعضی هاشون خیلی خیلی مظلومند...واقعا نمیدونند که باید چکار کنند.

بعضی هاشونم اینقدر بیشعورند...که میان تو صورتت و باتومشون رو میبرن بالا و تا تو میترسی...بهت یه تیکه میندازن.

***کنار خیابون بودم و درگیری رو نگاه میکردم....یارو زره پوش اومده تو صورتم میگه:

جیگر...بخورمت چرا فیلم میگیری!!!!

 

فکر کن!


** از دیروز که فیلم کشته شدن ندا...کارمند بیمه رو دیدم...اعصاب و روانم پاک بهم ریخته...ناخوداگاه بغض میکنم...ساکت میشم...یه گوشه خیره میشم...

طفلک خانوادش....خدا بهشون صبر بده

 

کلیپ ندا برای موبایل و بلوتوث
نزارید این ظلم رو پنهون کنن

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت4:35 PMتوسط سارا | |