تبليغاتX
مهتابی خانوم - روزانه با طعم باتوم و گاز اشک آور





















مهتابی خانوم

هم فضولی کن..هم عاقل باش

 

با این اوضاعی که پیش اومده آدم وقتی میخواد بیاد دو کلمه حرف حساب بنویسه...همه چی از مخش میپره و چمبره میزنه یه گوشه و دلش میخواد گریه کنه.

 

اصلا میدونی چیه؟

این روزها روزهای مزخرفیه....خیلی مزخرف

 

یه عده میرن....ناقص میشن و مجروح...یه عده میرن ... میمیرن...یه عده میرن کار خرابی میکنن و به اسم مردم هر غلطی میکنن

 

این روزها خیلی بهم ریختم...خیلی خیلی زیاد...اصلا باورم نمیشه که کشورم...مردمم...هموطنام به این حال و روز افتاده باشن.

دهه

احمدی....دولت رو بردار و برو....با چه زبونی بهت بگم آخه؟ اه

 

البته یه چیزی هم هست ها...اینکه الان مردم میریزن تو کوچه و خیابونا نه اینکه بخاطر موسوی باشه ها...نه....اصلا الان دیگه بحث موسوی و احمدی و کروبی مطرح نیست

الان حرف ٫حرف خون هست و شعور...حرف حرف صداقت هست و ریا...

بگذریم

پریروز که بزن بزن و بکش بکش بود...من داشتم اون وسط تک و تنها دنبال داداشم میگشتم...به اندازه ای اونجا ترسیده بودم که ناخواسته و ناخودآگاه٫ های های گریه میکردم...بعد این گارد ویژه مدام میومدند از من میپرسیدن که چرا گریه میکنی و خلاصه اینکه اکثرا فک کرده بودند که من گاز اشک آور خوردم...خلاصه..هرجا میرفتم که راه رو بسته بودند کلی باشون بحث میکردم و میذاشتن که به راه خودم ادامه بدم...منم که کفرم از دستشون درومده بود...کلی تیکه های خوجکل اما مودبانه در باب قصاوتشون بارشون کردم...

اون ما بین...تو درگیری و تیراندازی و بزن بزن...یه آقا پیره ای بود که باتوم خورده بود ...پاش خونی...دستاش خونی...صورتش خونی...لباساش خونی...بعد اون وسط مدام فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میداد...بعد اینقده حالش بد بود که دو نفر این ور و اونورش رو گرفته بودند و میبردنش که یهو یه آقا گاردی از جلوشون رد شد و آقا پیره چنان جون گرفت که این دو نفر رو زد کنار و لنگ لنگان میدووید دنبال پسره و بهش فحش میداد...اینقدر این صحنه خنده دار و در عین حال تاسف برانگیز بود که....

 

دلم برای ضد شورشی ها و پلیس ها میسوزه...بعضی هاشون خیلی خیلی مظلومند...واقعا نمیدونند که باید چکار کنند.

بعضی هاشونم اینقدر بیشعورند...که میان تو صورتت و باتومشون رو میبرن بالا و تا تو میترسی...بهت یه تیکه میندازن.

***کنار خیابون بودم و درگیری رو نگاه میکردم....یارو زره پوش اومده تو صورتم میگه:

جیگر...بخورمت چرا فیلم میگیری!!!!

 

فکر کن!


** از دیروز که فیلم کشته شدن ندا...کارمند بیمه رو دیدم...اعصاب و روانم پاک بهم ریخته...ناخوداگاه بغض میکنم...ساکت میشم...یه گوشه خیره میشم...

طفلک خانوادش....خدا بهشون صبر بده

 

کلیپ ندا برای موبایل و بلوتوث
نزارید این ظلم رو پنهون کنن

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388ساعت4:35 PMتوسط سارا | |